نام شعر : آوار من
خاکسترانه ریخته ام روی ساحلت
دیگر جرقه های ستاره ست قاتلت
بازی ِ آتشین لبم با لب خدا
هر شب ، چراغ روشن و گرم محافلت
آبستن خیال تو شد پشت بام شهر
تاریک ِ گرگ و میشی ِ تهدید باطلت
همخون بی قرار نخستین ِ آفتاب
ابر سیاه گیسوی من ، گشته حائلت
سوزانده ای غروب مرا ، ای طلوع محض
آوار این پنجره ها مانده در دلت
آغوش بوی ناک ِ غزل را بهم بریز
ای نوشداروی هوس من ، هلاهلت
در دستهای پاک خدایان گمشده
از بغض سوخته شد نم ِ خاکی گِلت
آیینه های خاطره ات گُر گرفته اند
یک دامن آه ِ داغ نشسته مقابلت
با درد سرخ زیر تنت زجر میکشم
آخر طی طریق شدم در مراحلت
در غسل اشک شسته شده چشمه ی تنم
تقدیر دیده است محالست کنم وِلت
آرمینه کاظمی سنگدهی













